X
تبلیغات
عاشق تنها


عاشق تنها

چقد این کلمه رو دوس دارم ... شوموسکومبولی هوای گومبولیه خودش و کرده :( (.......................) کجا می‌نویسی که من نمی‌بینم آخهههههههههه
نوشته شده در چهارشنبه 9 مهر 1393ساعت 0:42 توسط حامـد| |

میان کوچه می پیچد ، صدای پای دلتنگی به جانم می زند آتش غم شبهای دلتنگی -................. ...... .. . ... گذاشتم همه خیال کنند از" یاد" بردمت ... ولی.. ... "پنهانی دوستت داشتنت" حالی دارد که نپرس !
نوشته شده در سه شنبه 8 مهر 1393ساعت 20:00 توسط حامـد| |

صبح وقتی که مثله همیشه ن ن ن بهتره بگم مثله چندین روز که گوشیم کنارم سکوت معنا داری داره بیدار شدم به رسم عادت اولین کاری که کردم نگاهش کردم دیدم و حسودیم شد دیدم و برق از کله ام پرید که هنوزم که شب شه به کله ام برنگشته ولی من که حسود نبودم من که با خوشحالی تو خوشحال میشدم پس امروز چم شد یهوووووو ؟ نمیدونم بخدا شاید اون دستهایی که حرفی از معراج توشون بود داغونم کرد ولی حامد به تو چه تو دیگه مردی. پس خفه شوووو حرف نزن بفهم همه چی تمومه لال شوووو حالا میفهمم
نوشته شده در دوشنبه 7 مهر 1393ساعت 0:46 توسط حامـد| |

دونن آخشام چاغي سن‌سيز مني آغلاتدي ياغيش **** ياديما سالدي سني مطلبينه چاتدي ياغيش **** كوچه‌ لر اولدو گؤزومده يئنه بير آرپا چايي ***** مني سن‌سيز نئجه نيسگيل سئلينه آتدي ياغيش
نوشته شده در شنبه 5 مهر 1393ساعت 23:36 توسط حامـد| |

تصمیم میگیری همه چیز رو فراموش کنی. اما مگه میشه؟! تمام حرفا جلو چشمات رژه میرن تک تک لحظه ها بیداری کشیدنا خنده ها گریه ها شادی و غم همشون میان جلو چشمت که نذارن یک لحظه ارامش بگیری این حق نیست
نوشته شده در پنجشنبه 3 مهر 1393ساعت 23:14 توسط حامـد| |

سلام خوبی؟ خوشی؟ چیکار میکنی با مزاحمتهای ما؟ زندگی بکامه؟ چقد دلم ی احوالپرسی ساده میخاد که فقط بگم خوبی؟ کجایی؟ دله دیگه بهونه میگیره ولی نمیذارم زیاده روی کنه دستمو میذارم جلوش میگم اوهوی بشین سرجات شما حرف زدین امضا دادین پس حق تنگ شدن نداری ولی میتونی بگیری اونقد بگیر تا جونمو بالا بیاری الان این بی صاب گرفته باعث شده هوایی شدم و می‌نویسم چون نه جایی دارم برم نه کسی دارم باهاش حرف بزنم خدا مواظبه همه دلها باش
نوشته شده در چهارشنبه 2 مهر 1393ساعت 0:50 توسط حامـد| |

نفسیم گلمه داها نازلی یاریم آتدی منی! **** چاغریب باشقاسینی اوزگلره ساتدی منی! **** من گئدنده یولوما باخمادی آغلاتدی منی! **** لعنت اولسون منه دنیا کیمه خاطیر یاشادیم؟؟
نوشته شده در يکشنبه 30 شهريور 1393ساعت 10:16 توسط حامـد| |

زیر پتوی تار شب بغض گلومو میشکنم که هیچ کی با خبر نشه اونی که میشکنه منم قصه ی من حکایت گریه ی تلخ و بی صداست کو کسی که منو فقط بخاطر خودم بخاد؟ باز یکی بود یکی نبود زیر گنبد کبود سهم من از ستاره ها حتی ی چشمکم نبود؟ چرا یه قلب ساده رو هیشکی ازم نمیخره ؟ چرا همیشه سرنوشت باید تو بازی ببره ؟
نوشته شده در يکشنبه 30 شهريور 1393ساعت 10:13 توسط حامـد| |

و باز هم عاشق، تنها شد.
نوشته شده در پنجشنبه 27 شهريور 1393ساعت 22:36 توسط حامـد| |

دلم گرفته ای دوست، هوای گریه با من
گر از قفس گریزم کجا روم، کجا من؟

کجا روم که راهی به گلشنی ندانم
که دیده برگشودم به کنج تنگنا من

نه بسته‌ام به کس دل، نه بسته کس به من دل
چو تخته‌پاره بر موج، رها، رها، رها من

ز من هر آنکه او دور ، چو دل به سینه نزدیک
به من هر آن که نزدیک، ازو جدا، جدا من!

نه چشم دل به سویی، نه باده در سبویی
که تر کنم گلویی به یاد آشنا من

ز بودنم چه افزود؟ نبودنم چه کاهد؟
که گویدم به پاسخ که زنده‌ام چرا من؟

ستاره‌ها نهفتم در آسمان ابری
دلم گرفته ای دوست ، هوای گریه با من

نوشته شده در چهارشنبه 5 شهريور 1393ساعت 13:31 توسط حامـد| |


:قالبساز: :بهاربیست:



| -